خرید بک لینک
داود جان داریم پیرمیشویم، البته من بیشتر!یادتان هست که یک پیکان اسیشن داشتید و بارها با معیت شما، من و خانم یمینی(همسرم) با شما از تهران به قزوین میآمدیم. و گاه گاهی هم، همچنان با شما برمیگشتیم. جوانی بودید جدّی و کم خنده،جدّی و کم خنده که میگویم بیشتر سخن دیگران بود که من از دانشجویان میشنیدم، البته اینگونه بامن نبودید. باز یادم هست برادری از خود کوچکتر داشتید، حالش چطور است چه میکند؟ منزل شما اگر اشتباه نکنم بعد از میدان امام حسین الان، نرسیده به تهران نو بود.دانشکده ما دانشگاه خوبی بود با استادان بسیار فرهیخته. جوان بودیم، چون روزگارمان با دکتر شریعتی، مطهری، مهدی بازرگان، فخرالدین حجازی، که معلم دبیرستان من هم بود و نویسندگان اسلامی دیگر که فراوان بودند، ناشرینی مثل انتشارات بعثت وآقای مجمع از فعالان آنجا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، شرکت سهامی انتشار، انتشارات حکمت، خلاصه باخیلی ها هم آشنا شده بودیم گذشت. وقتی آمدیم به دانشگاه با دکتر احمد مدنی، دکتر غلامرضا توسلی،استاد جامعه شناسی، دکتر اسدالله مبشری، استاد حقوق، دکتر حسن احمدی گیوی، استاد ادبیات، دکتر سلیم نیساری که رییس دانشکده بود، دکتر علی اصغر خبرهزاده،مترجم کتاب های داستایوسکی و کتب ادبیات، دکتر سید محمد هاشمی، دکتر یحیی نظیری، دکتر محمد زندی حقیقی استاد علم اقتصاد ودکتر سیروس ابراهیم زاده اقتصاددان و استاد دروس درس های اقتصاد خرد و کلان و چند استاد بزرگ دیگر که نامشان یادم نمیآید.همه استادان فهیم و مجرب و درتدریسشان مسلط بودند. دکتر توسلی را اول بار در حسینیه ارشاد که سخنرانی داشت شناختم،گویا در فرانسه هم با شریعتی در یک دانشگاه تحصیل کردند. او در دانشکده استادم بود، سه درس را با او گذراندم، جامعه شناسی روستا

برچسب: نویسنده: سینا صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 13:53

دکتر حداد عادل را شاید از سال 52 13میشناسم، با کارها و نوشته هایش آشنا بودم، اوایل انقلاب، دکتر حداد زمانی که معاون سازمان پژوهشِ آموزش و پرورش بود، یادم نیست چه سالی، یک بار بر حسب اتفاق او را در کتابخانه سازمان دیدم ، سلامی گفتم و خاطره ای از قبل از انقلاب را برایش یاد آورشدم. آن خاطره باعث گردید بیشتر باهم گفتگو کنیم، در آخر از من خواست که بیایم سازمان و مجله رشد معارف را اداره نمایم. به علت مشغله دیگری که داشتم نتوانستم. من بهترین خاطراتم از نوجوانی و جوانی همان زمانی است که سیکل دوم را در دبیرستان دارالفنون می گذراندم، و در سال 52 فارغ التحصیل شدم، با هزاران خاطره خوب از دارالفنون. شرح این هجران این خون جگراین زمان بگذار تا وقت دگر اما خاطره من: شاید از سال 82 بود که من در دارالفنون خدمت می کردم، مثلا هشت سال مسئول آنجا بودم، دارالفنون زیر مجموعه پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش بود. رییس تازه ای برای پژوهشگاه آمده بود، چه رییسی!!! سرآمد بود!!! یعنی بسیار مبتدی و نابلد در کارها بود! روزی صبح زود بجای دارالفنون، محل خدمتم، رفتم پژوهشگاه، تا وارد شدم رییس را دیدم، سلام و علیکی کردیم، گفت توحیدلو جایی بفرستم امروز همین الان میروی؟ رییس بود چه می توانستم کرد؟ گفتم میروم، کارت دعوت را داد، گفت: بدو دیر میشود! محل سیمنار سالن فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود، جلسه هم مربوط به بزرگداشت خیرین مدرسه ساز بود، در سردر دانشکده ادبیات بنر بزرگ و چشم نوازی چشم ها را خیره میکرد، آن را خواندم، حضور ریاست مجلس شورای اسلامی جناب آقای حدادعادل را در جلسه خیرین را گرامی داشته اند. با خوشحالی وارد سالن شدم، میدانستم ریاست مجلس شورا در ردیف اول سالن مینشیند، خواستم در ردیف

برچسب: نویسنده: سینا صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 17 تير 1403 ساعت: 18:52

سال 1356 قبل از انقلاب بود،دکتر اسدالهی استاد ما بود، اما نمیدانم استاد چه درسی بود، شاید درس مدیریت یا سمینار را میگفت، مدرسه عالی غزالی که نزدیک به دانشکده ما بود دکترمهروژان استاد مدیریت و زبان بود، فکر میکنم استاد اسدالهی دکترایش را از هند گرفته بود. من پایان نامه خود را با راهنمایی ایشان گذراندم، ابتدا به ایشان گفتم: استاد قبول میکنید راهنمای من باشید؟ گفتند: موضوع پایان نامهات چیست؟ گفتم اقتصاد اسلامی، خندید گفت من اطلاع چندانی از اقتصاد اسلامی ندارم، گفتند سعی کنید این موضوع را با دکتر سیروس ابراهیم زاده بگیرید، که او استاد مسلم اقتصاد است، او کتاب ثروت ملل آدام اسمیت را ترجمه کرده و همچنین اقتصاد خرد نوشته جان مینارد کینز را هم ترجمه کرده و خوب هم از عهده ترجمه هر دوبرآمده است، اتفاقاً دو ترم پیش کتاب دوم را در درس اقتصاد خرد با دکتر ابراهیم زاده گذرانده بودم. گفتم سواد او در حد اقتصاد سرمایه داری است و از اسلام سر در نمی آورد، البته اقتصاد مارکسیزم را هم بسیار اندک می فهمد!! و چنانجه با او این موضوع را مطرح کنم، های های به من و تفکر من خواهد خندید!(تصور کنید قبل از انقلاب است)استاد اسدالهی گفت من قبول میکنم، اما باید خودت زحمت بکشی، بدان که من در این خصوص مطالعه گسترده ای ندارم. هر دو یاعلی گفتیم و کار من شروع شد. منابع من کتاب (اقتصادِ ما)ی دو جلدی آیت الله محمد باقر صدر بود که تازه به فارسی ترجمه شده بود، کتاب اسلام و مالکیت آیت الله محمود طالقانی بود و کتاب کوچک دیگری بود که در قم چاپ شده بود با عنوان(اقتصاد در مکتب اسلام) و مولف آن آقای علی حجتی کرمانی بود( برادر محمد جواد). از تفاسیر قران موجود هم بهره می بردم.نوار هایی هم از سخنرانی های شهید مرتضی مطهری د

برچسب: نویسنده: سینا صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 17 تير 1403 ساعت: 18:52

صفحه بندی